ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

259

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

غضبان گفت : همچون امير كه سوار بر سياهى و سفيدى مىشود [ منظور اسب است ] . حجاج گفت : او آهن است و تيز . غضبان گفت : اگر تيز باشد بهتر از اين است كه زودياب باشد . حجاج گفت : او را به زندان ببريد . غضبان گفت : « آنچنان كه ياراى وصيتى نداشته باشند و نتوانند نزد كسان خويش بازگردند . » ( يس ، آيه 50 ) . غضبان همچنان در زندان باقى ماند تا اين كه حجاج كاخ سبز خود را ساخت . روزى به همراهان خود گفت : اين كاخ را چگونه مىبينيد ؟ در پاسخ گفتند : تا كنون چنين چيزى نديده‌ايم . حجاج گفت : اين كاخ عيبى دارد ، عيب آن چيست ؟ در پاسخ گفتند : ما نمىدانيم . حجاج گفت : به دنبال كسى خواهم فرستاد كه او مىداند . غضبان آمد ، حجاج به غضبان گفت : اين كاخ چگونه است ؟ غضبان گفت : نيكوست . حجاج گفت : عيب آن را بگو . غضبان گفت : آن را در غير سرزمين خود درست كردى ، فرزندانت در آن سكونت نخواهند كرد ، با اين وجود آبادى آن چندان ادامه نخواهد يافت . حجاج گفت : درست گفتى ، او را به زندان ببريد . غضبان گفت : يا امير المؤمنين ، آهن مرا خورده است . و توان راه رفتن ندارم . حجاج گفت : او را ببريد . وقتى كه او را مىبردند غضبان برگشت و گفت : « منزه است آن كس كه اينها را رام ما كرد و گر نه ما را توان آن نبود » ( زخرف ، آيهء 13 ) . حجاج گفت : او را رها كنيد . غضبان گفت : « پروردگار من ، مرا فرود آور در جايگاهى مبارك ، تو بهترين راهبرانى » ( مؤمنون ، آيهء 29 ) . حجاج گفت : او را بكشيد . غضبان گفت : « با نام خدا به راه افتد و به نام خدا بايستد ، زيرا پروردگار من ، آمرزنده و مهربان است . » ( هود ، آيهء 41 ) .